الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
48
الغدير ( فارسى )
خدا كه مثل چنان رفتارى را از تو تحمل نخواهم كرد . مىدانى كه در گذشته چقدر على را دوست مىداشتم ، اما خدا آن دوستى را از دل من بيرون برد و به كينه و دشمنى مبدل گردانيد . همچنين مىدانى كه چقدر معاويه را دشمن مىداشتم ، ليكن خداوند آن دشمنى را از دل من زدود و به مهر و مودّت او تبديل كرد . من برادر متعهد تو هستم . هرگاه آمدى و ديدى كه من بين مردم نشستهام ، در كنار من بنشين و هرگاه ديدى كه ننشستهام ، تو بنشين تا من بيايم . من هرروز از تو دو چيز مىخواهم : يكى به هنگام صبح و ديگرى به هنگام شب . هرگاه استقامت داشته باشى ، دين و دنيايت سالم مىماند و چون به راست و چپ انحراف پيدا كنى ، خود را هلاك خواهى كرد و خونت در نزد من بر زمين ريخته خواهد شد . من قصاص قبل از جنايت نمىكنم و بدون دليل از كسى مؤاخذه نمىنمايم . خدايا شاهد باش . حجر گفت : امير جز آن چيزى كه مىخواهد ، از من نخواهد ديد . او لب به خيرخواهى من گشود و من نيز نصيحت او را مىپذيرم . سپس از نزد او بيرون رفت . هنگامى كه زياد به حكومت رسيد ، مردم كوفه را فراخواند و مسجد و صحن و اطراف كاخ ، همه پر از جمعيت شد . مراد او اين بود كه پيام خود را در روگردانى و تبرّى از على به مردم برساند . « 1 » آنگاه برخاست و خطبهاى خواند و بر عثمان رحمت فرستاد ، و يارانش را ثنا گفت و قاتلانش را نفرين كرد . پس از او حجر برخاست و همانگونه كه با مغيره سخن گفته بود ، سخن آغاز كرد . زياد كه شش ماه در كوفه و شش ماه در بصره اقامت داشت ، از بصره به كوفه آمد و عمرو بن حريث را جانشين خود در كوفه معرفى كرد و به بصره بازگشت . وقتى به او خبر دادند كه حجر شيعيان على را به دور خود جمع كرده است و آنها لعن بر معاويه را آشكارا بر زبان مىآورند و از او بيزارى مىجويند و از عمرو بن حريث روى گرداندهاند ، وارد كوفه شد و به قصر آمد ، آنگاه قباى حرير و جامهء خز كبود بر تن كرد و از آنجا بيرون شد و بالاى منبر رفت ، در حالى كه حجر در مسجد نشسته بود و بيشتر يارانش پيرامون او را گرفته بودند . پس شروع به خطبه خواندن كرد و
--> ( 1 ) . تاريخ الشام : 5 / 421 .